فُــشـكـور ، نگـيــــن كــوهـسـتان
 
آخرين مطالب

 جمعه اي كه گذشت يكي از از نادر ترين جمعه هايي بود كه بنده از ماندنم در تهران ، به هيچ وجه پشيمان نبودم .چند صباحي ست كه افتخار آشنايي با سرور گرامي و مايه مباهات منطقه فشكور"حاج محمود طالقاني" را پيدا كردم .در اين مدت زمان اندك ،چنان لذتي "با در كنار بودن ايشان "  بردم كه توصيفش قابل وصف است . ايشان مصداق كامل يك فردي هستند كه هركز از اصالتش دور نشده است و در راستاي احياي فرهنگ و آئين هاي سنتي كه در دست فراموشي ست اقدامات مهم و ارزشمندي بر داشته اند .

همت والاي ايشان در جهت زنده كردن كشتي محلي در اصطلاح مازندراني ها  "ميس ميسي " و در اصطلاح گيلاني ها "گيله مردي " نام گرفته بود و در حال فراموشي بود قابل تقدير است . ايشان در 4 سال گذشته توانستند اين ورزش را به جهان معرفي نمايند كه با استقبال بي نظيري در سطح دنيا مواجه گشته است . به طوري كه براي ميزباني مسابقات بين المللي كشور هاي زيادي اعلام آمادگي كردند . 

با تشكيل كميته هاي مختلف از جوانان مستعد و توانمند " بيشتر بومي " بستري را فراهم نمودند تا بتوانند با قدرت بيشتري اين قطار را در ريلي كه كار گذاشتند شتاب دهند .

در جمعه گذشته به دعوت آقاي طالقاني با هدف آشنايي بيشتر با برنامه هاي ايشان به مجموعه ورزشي آزادي رفتيم . جالب است بدانيد كه اصلا احساس غربت نكردم . همه چهره هاي نام آشناي ورزش . جعفر شمس سرمربي گيلماي كشور، سعدي زال نژاد مشاور فني رئيس گيلما ، نورمحمد بابايي، و چند تن از عزيزان خطه نوشهر و چالوس. جلسه به منظور گرفتن آزمون از متقاضيان مربيگري در سطح باشگاههاي استان و اخذ دان براي آزمون دهندگان بوده است .

بحث هاو  پرسش و پاسخ هاي خوب و مفيدي رد و بدل شد . بنده هم حدودا با اين ورزش نوپا "از نظر آئين نامه اي"  آشنا شدم . وقتي كه آقاي طالقاني در ميان مدعوين از بزرگان و پيشكسوت هاي منطقه فشكور  به عنوان بزرگان اين ورزش صحبت مي نمودند بنده به وجد  مي آمدم و افتخار مي كردم كه فرزند آن خطه و سرزمينم .

درود بر شما فرزند شايسته كوهستان كه كوهستان و آئين و فرهنگش را زنده كرد . نا گفته نماند به موازات ملاقات ها و جلساتي كه با ايشان داشتيم مسئوليت خطيري را به بنده به عنوان سربازي از فرزندان كوهستان محول نمودند كه اميد واريم به همت شما عزيزان بتوانيم از عهده اش بر آئيم . ايشان مسئوليت كميته فرهنگي گيلماي كشور را به بنده محول نمودند كه به واقع شايد جداي بحث امور فني اين ورزش ، يكي از كميته هاي مهم گروه رزم گيلماست .چون  بيشينه و گذشته اين ورزش بايد استخراج شود . بنده هم به همين دليل و با توجه به علاقه اي كه به اين حوزه داشتم با كمال ميل پذيرفته ام .اميدواريم كه بتوانيم نام بزرگان اين ورزش را زنده كنيم .

خاطره اي هم برايتان به نقل از آقاي طالقاني بگويم . ايشان بعد از مصاحبت با آقاي علي اعظم زال نژاد به عنوان پيشكسوت اين امر و تشريح دقيق تر اين ورزش ، شروع به ارائه گزارشي از فعاليت ها كردند و با  مستندات و فيلم ها ،حضور ذهني براي دايي بزرگوار رقم بزنند . دايي علي اعظم اشك در چشمانش جاري شد و خطالب به آقاي طالقاني فرمود كه " خورزا توو اماره زينه هاكرده " . واقعا چقدر لذت بخشه كه اقدامي انجام شود و باعث رضايت فردي و جمعي هم ولايتي ها گررد . هلاوت اون تشكر به عقيده من كام حاج محمود را چنان شيرين كرد كه با انگيزه دوچندان در جهت اين رسالتي كه بر دوشش بوده و هست به كارش ادامه دهد .

تصاويري از ديروز نثار ديدگان پر مهرتان مي شود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه 1393/09/29 ] [ 12:35 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]
 

سلام . از مشارکت همه عزیزان در پست قبلی ممنونم . بدرستی که عشق به خاک ابا و اجدادی و تعلق به وطن مان و ییلاقات مان باعث این گردیده است که با اصطلاحات و کلماتی که شاید از لحاظ نوشتاری مهم نباشند ولی در دل خود خاطراتی را برای ما زنده می کنند را همیشه و همیشه در ذهن بسپاریم . از این پس سعی می شود که با مطرح کردن اینگونه مطالب ، سعی در احیا نگه داشتن اصطلاحات و کلماتی نماییم که به دست فراموشی ست . باز هم از همه عزیزان ممنون و سپاسگزام . پاسخ همه عزیزان در بخش نظرات پست قبلی درست و صحیح بوده است . 

[ پنجشنبه 1393/09/27 ] [ 11:35 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

 

معمولاً براي همه پيش آمده كه بعد از بارش برف در سطح محل و ييلاق هامون لكه هاي برف كه آب نشدن و مقدارش هم زياد نيست روي تپه ها و پشت دروازه ها و معابر مي بينيم . دليلش هم نرسيدن نور خورشيد به اون تيكه از برف بوده . يعني منطقه اي كه بارش برف صورت گرفته است زماني كه نور خورشيد به آن نرسد و در واقع در سايه قرار گيرد اون سايه باعث ديرتر آب شدن برف مي گردد .يك اصطلاح محلي دارد كه ...

 

اصطلاحا به اين حالت .............................. مي گويند .

جاي خالي را با اصطلاح مناسب و درست پر كنيد !!!

 


پاسخ ها بعد از اينكه به حد نصاب مناسبي رسيد درج مي گردد .

 

 

 

 

 

 


 
پاسخ هاي دريافت شده :

 

1- سه شنبه 25 آذر1393 ساعت: 12:13 توسط:فشكوري (آريو كوچولو)

2-سه شنبه 25 آذر1393 ساعت: 12:24 توسط:محسن زال نژاد

3-سه شنبه 25 آذر1393 ساعت: 21:41 توسط:ناشناس

4-سه شنبه 25 آذر1393 ساعت: 19:27 توسط:کوه

5-چهارشنبه 26 آذر1393 ساعت: 7:34 توسط:همشهری

6-چهارشنبه 26 آذر1393 ساعت: 9:33 توسط:بهروز شمس‌پور

7- چهارشنبه 26 آذر1393 ساعت: 14:31 توسط:احمدرضا-قزوین

8-پنجشنبهشنبه 27 آذر1393 ساعت: 7:47 توسط:بچه محل

 

[ سه شنبه 1393/09/25 ] [ 10:11 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 11:3 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

براي آشنايي علاقمندان با ارتفاعات كوهستان و نام دقيق و موقعيت روستاها و كوه هاي اطراف

 

 

 

[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 10:51 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

فضاي مجازي شايد به زعم خيلي از كارشناسان داراي مخاطرات مختلفي است . به گمان بنده تبليغاتي كه براي خطر استفاده از اينترنت و فضاي مجازي به كار برده مي شود بيشتر از فوايد استفاده از آن است . اينترنت و فضاي مجازي براي ما كه خوب بوده و اتفاقات زيادي را در راستاي معرفي خاك مادري مان ،آداب و رسومش و طبيعت بسيار زيبايش داشته است .

اگر بگوييم از تهديد ها ، فرصت ساختيم بزرگنمايي كرديم اما همين كه توانستيم هم ولايتي هاي خود را در اقصي نقاط كشور همچون مهره هاي تسبيح با نخي به نام " فشكور نگين كوهستان" با ناديده گرفتن فاصله جغرافيايي دل ها رو به هم نزديك كرده است . 

مقدمه اي بود براي شرح يك وصال . در اين ماه هاي اخير يكي از هم ولايتي هاي دوست داشتني و با تعصب كه در جنوبي ترين نقطه كشور "جزيره كيش" زندگي مي كند چند صباحي ست با نام "عليگاسري " اقدام به درج پست مي كند با مطرح كردن يك سوال ، جرياني را پيگيري كرد كه منجر به يك وصال شيرين شد .

ايشان با توجه به اينكه مديريت وبلاگ با نام فخاري اقدام به درج پست مي كنند سوالي و جرقه اي در ذهن اين هم ولايتي  ايجاد مي شود كه "من هم در زمان دبيرستان هم كلاسي با نام فخاري داشته ام". نام ايشان و آخرين وضعيتش را از مدير وبلاگ جويا شدند و از قضا از بستگان نزديك ايشان "مدير وبلاگ " از آب در آمدند و به واسطه ايشان و با پيغام و پسغام ، دو دوست ديرينه بعد 25 سال توانستند با هم مكالمه اي تلفني داشته باشند و آن روزها را با هم مرور كنند . اتفاق فرخنده اي بود و خرسند از اين وصال شديم .

وصالي كه "فشكور نگين كوهستان"رقم زد .

 

پيام آخري كه از سركار خانم ناتري به بنده رسيده است :

(( سلام و عرض ادارات خدمت شما بزرگوار.از اینکه پل ارتباطی بین من و همکلاسی قدیمیم شدی ممنونم.بهشون زنگ زدم.از گذشته و حال صحبت کردیم.مثل قبل پر انرژی حرف میزد.اینکه آدم بعد از 25 سال با همکلاسیش صحبت کنه . خیلی لذت بخشه كه مروری بر خاطرات گذشته و دوران خوش مدرسه داشته باشی.
يه سری از دوستان و همکلاسی ها رو با هم مرور کردیم و از اینکه شنيدم یکی از همکلاسیهامون به دلیل بیماری به رحمت خدا رفت خیلی متاثر شدم. گذشته بر نمیگرده ولی خاطرات نه میسوزن نه خاکستر میشن...با سپاس از شما ))

 

[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 9:56 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

مدت زيادي بود كه الاغ و الاغ سوار در فشكور نديده بوديم . البته دايي حاتم را گاهي سوار بر الاغش مي ديديم . يادمه قديم تر ها وقتي الاغي مي ديديم چنان هيجاني پيدا مي كرديم كه قابل وصف نبود.

با ديدن حيوان زبان بسته و با كشيدن نقشه هاي مختلف ،سعي بر به دام انداختن و سواري گرفتن از آن داشتيم . غافل از اينكه بدانيم صاحب حيوان كيه و اصلا چرا حيوان آزاد داره ميچرخه "دليل ازاد بودنش چراي حيوان بوده است "  و اين آزادي به منزله نداشتن صاحب نبود .

خلاصه اين حيوان زبان بسته، بخشي از خاطرات ما را رقم زد .چقدر اين چماز چال رو بالا و پايين مي كرديم تا بتونيم يه الاغي رو شكار كنيم و يه سواري ازش بگيريم . يادش بخير . هر جا كه الاغي مي بينم ياد خاطرات اون روزها و نفس نفس زدن هاي هنگام بالا رفتن از سربالايي ها و سرعتي كه در پايين آمدن از تپه ها داشتيم مي افتم .

ياد دوران شيرين كودكي بخير 

 

 

تصوير فوق سوار كاري سيف الله رضوي فشكوري پسر آقا نورالله نوه مرحوم صمد رضوي فشكوريه كه توسط سرور گرامي آقاي دانش زال نژاد در پنج شنبه اي كه گذشت را به نمايش گذاشته است .

 

[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 9:6 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

آسمان آبي و چهره پاييزي جلوه زيبايي به منطقه سينوا بخشيده است .

 

 

براي مشاهده تصوير با اندازه واقعي كليك كنيد 

 

[ دوشنبه 1393/09/24 ] [ 8:42 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

در راه صعودي ديگر. بار و بنديل را جمع كردند و كولي پشتي ها رو بستند . هدفشان صعود به قله ايست كه مرد معرفت در آن به خاك سپرده شده است . آري .كربلا ....

قله اي از جنس معرفت و چه سعادتي از اين بالا تر كه دست به ضريح مردي مي زنند كه تاریخ بشری را از حماسه و ایثار لبريز کرد و درس آزادگی و عزت به انسان ها آموخت . اميدواريم كه بتوانند اما ...

اما ما خاکیان هر قدر هم که مهارت و تبحر داشته باشیم باز نمی توانیم خود را به این قله معرفتی برسانیم.خود نيتش پر افتخار و همتش ستودني ست .

همه ساله در آستانه فرارسيدن اربعين حسيني سفر پیاده به سمت کربلا با حضور جمعیت میلیونی زائرانی از عراق و سایر کشورها برگزار می‌شود. جمعیت زیادی از سراسر عراق به سمت کربلا و به قصد زیارت حرم امام حسین (ع) حرکت می‌کنند، عده‌ای در روز اربعین به کربلا می‌رسند و عده‌ای دیگر نرسیده به شهر به دیار خود بازمی‌گردند، چرا که تجمع زیاد زائران در کربلا گاهی مانع ورود جمع دیگر به شهر می‌شود. زائران ایرانی نیز همپای عراقی‌ها هر سال در مراسم پیاده‌روی اربعین از نجف تا كربلا شرکت می‌کنند .

گروه كوهنوردي "فشكور نگين كوهستان " هم از اين امر مستثني نشدند و با برنامه اي از قبل تعيين شده در روزهاي مانده به اربعين از اين قافله عقب نماندند . 

روز شنبه مورخ 1393/09/15، 5نفر از عضاي گروه كوهنوردي به نامهاي آقايان 1- رمضان مراد صادقی 2-سیاوش بابو کوهستانی3- مهدی بابوکو هستانی4- هادی صادق كوهستاني 5- رضا زال نژاد با همراهي حاج حبیب "مظاهر"صادق كوهستاني و آقاي خوشنام صادق كوهستاني با بدرقه، دهيار و اعضاي محترم شوراي اسلامي روستاي سينوا ، عازم سرزمين عشق " كربلا " شدند . 

خوشا به سعادتتان ، به راستی که اربعین میعاد گاه است.

باید حداقل یکبار در این میعادگاه بزرگ حضور بیابی تا معناي ایمان را درک کنی و مصداق ایمان را متجلی(علامات المومن خمس... و زیارت الاربعین...). باور کنید . اصلا ايمان يعني چي؟ ایمان یعنی باور عمیق خدا و اولیای او و کجا بهتر از اربعین می‌توانی خدا را احساس کنی و عظمت کشتی نجات او (حسین) را درک کنی؟

ما جا ماندگان از اين سفر  ،آرزوي سلامتي و بازگشتي پر افتخار براي هم ولايتي هاي گرامي مان داريم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 1393/09/18 ] [ 7:2 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]
 

 

 

 

 

زمان پدر و پدربزرگها، مادر و مادر بزرگهایمان ،بزرگ بزرگ بود و کوچک و کوچک (مراد احترام متقابل ) .مالدار بود و چارودار، کوره چی ، کوره چي (کارگر کوره ذغال) كوره چی بود و  کشاورز ، کشاورز (مراد کار شرافتمندانه) و...

نه از تلفن خبری بود و نه از اینترنت، ولی دلها آنقدر بهم نزدیک بود که همگان هیچگاه از حال و احوال هم مانند این زمانه بی خبر نبودند.

زن و مرد،پیر و جوان همه و همه از طلوع تا غروب آفتاب کار می کردند تا لقمه نانی به کف آرند و گذران زندگی کنند. با همه سختی ها،آن زمان آسایش نبود ولی آرامش بود.

کم کم اونه ما (بهمن ماه فعلی) به پایان میرفت و پیتک و ارکه ما (فروردین ماه فعلی) سر از افق بیرون می کشید و مالدارها کم کم بار سفر می بستند تا بعنوان پیش قراول با مال و منال ، گاو و گوساله ، گوسفند و بره و... از سینوا (آن روی نگین کوهستان) به سوی فشکور و از انجا به گاو سراهای شیرکوه ، زردک ، ارن و گوسفند سرای کندرو حرکت کنند.

صدای زنگوله های احشام، شفق صبحگاهی را می درید و نوید رفتن از سینوا و طلاجو به فشکور را سر می داد (هنوز سینوا چشمه و شهرآرا پا نگرفته بود) .

بزرگ و کوچک از خواب برخاسته و پتی از درواچه برمی گرفتند . (سوراخ دایره شکلی به قطره 20 الی 50 سانتی متر در داخل اتاق ها برای ورود هوا و نور بیرونی درست می کردند و موقع خوابیدن با گوله پارچه ای آن را استتار می کردند) هر یک از ما به تماشای رفتن احشام می شتافتیم، دلهایمان برای رفتن به فشکور هوایی می شد .

خانواده ای که زودتر از همه عازم ییلاق (فشکور) را داشت با گفتن کلمه اقور باشه (خیر پیش) به آنان پیغام می دادند که به مشهدی شاه بابا ، مشهدی یدا... (زمستان نشینهای فشکور) مشهدی صبحان، مشهدی آقا جان (زمستان نشینهای مکار و...) بگویید (این عزیزان بالغ بر 20 سال است که دارفانی را وداع گفتند) اسب و قاطر خود را برای انتقال مان به ییلاق در فلان تاریخ با چار ودار به مکارود  بفرستند ، ما کوچیکترها را تاب و تحمل در انتظار ماندن نبود.

 هر صبح که از خواب برمیخواستیم از بزرگترها پرسش میکردیم پس کی به ییلاق میرویم . مادر بزرگ که کنار کله ( اجاق هیزمی داخل منزل) چمباتمه زده بود با انگشت دستان پینه بسته اش نوید می داد که این تعداد شب بخوابیم به ییلاق خواهیم رفت و هر صبح،این کار تکرار می شد .

در حالی که نه ما را یارای شمردن بود و نه تحمل در انتظار بودن. روز موعود فرا می رسید.  دم دمای شفق هر یک به نسبت توان خود قدری از اثاثیه را بر دوش گرفته و با پای پیاده بسوی تلاجی لات(پارک فین) روانه می شدیم . کنار جاده در انتظار کامیون می نشستیم تا از راه برسد و گاهی این انتظار به نیم روز هم به درازا می کشید.

 سرانجام کامیونی از راه می رسید و همگی با وسایل سفر و کرک چپی(لانه مرغ) پشت ماشین آرام میگرفتیم. برای اینکه از طولانی راه خسته نشویم پدربزرگ و مادربزرگ قصه ای را برایمان سرهم می کرد تا اینکه به مکارود برسیم . چارودار در سایه اغوزدار مکارود(درخت گردو) در انتظار ما بود پس از پیاده شدن از کامیون،چارودار بارها را بروی چارپایان قرار داده و ما کوچکتر هارا در میون بار (بار وسط) به حالت درازکش باکشی(باربند) محکم می بست تا از بالای چار پایان سقوط نکنیم.

از پا افتاده ها سوار بر اسب و قاطر و توانمند ها با کوله باری بر دوش پیاده روانه ییلاق می شدیم. 3کیلومتری را که از مکارود بسوی فشکور دور می شدیم به پرتگاهی که به تونل معروف بود می رسیدیم و تا عبور از این منطقه خطرناک صعب العبور چشم ها را از ترس می بستیم.

رفته رفته بوی شیر کوه،ارن،میون کوه و زردک و کندرو به مشام می رسید تا اینکه به مدخل ورودی فشکور می رسیدیم . زمستان نشینها برای خوش آمدگویی به پیشواز ما می آمدند بزرگترهای مان دست داخل کیسه نمود و قدری تنقلات و میوه خیار،سیب،هلو و... بعنوان سوغاتی به بچه های کوچک آنان تقدیم و به رسم نوازش روی آنان را می بوسیدند.

 با ورود به منزلگاه جدید ما را از اسب و قاطر پیاده کرده بار و بنه بر زمین می نهادند، پاهایمان از کار می افتاد و تا مدتی یارای حرکت نداشتیم. کم کم زندگی عادی آغازیدن میگرفت.

روزهایی از فصل بهار و تابستان را به گونه ای سپری می کردیم،گاهی دسته جمعی به میون کوه،زردک و زیارت امامزاده فضل فاضل و گاهی امام زاده شاه علمدار میرفتیم گاهی به شیرکوه و گاهی به ارن و گاهی هم به دو حال دره صاف سر و آیسورا گاهی هم به انواع بازی های محلی می پرداختیم .

گاهی هم بعنوان شب نشینی به خانه یکدیگر میرفتیم، نصایح بزرگترها چراغ راهمان بود و سخن آنان چون دوری گران بها بدرقه زندگیمان.

کم کم کرچ ما(شهریور ماه فعلی) نزدیک و نزدیکتر می شد و هوا به سردی می گرائید، خانواده ها ندای بازگشت به سینوا را سر می دادند و تا اواسط خره ما(مهرماه فعلی) تقریبا همه آنهائیکه به فشکور آمده  بودند به سینوا برمی گشتند و روستا را طبق سالهای گذشته به زمستان نشین ها می سپردند.

هرسال این کار تکرار می شد. حال کجای کار دچار عیب و ایراد شده که آن صمیمیت ها،آن علاقه ها،آن احترام گذاشتن ها،گوش دادن به نصایح بزرگتر ها آن همدلی ها و آن و آن... کمرنگ شده است؟؟؟ اینک انتظار می رود تا ریش سفیدان ، نخبگان ، فرهیختگان و... پا پیش بگذارند تا بار دیگر آن فرهنگ همبستگی و اصالت مان احیاء گردد.

 

 

ياد داشتي از محمود طالقانی ، زاده فشکور. 

 

 

 

[ دوشنبه 1393/09/17 ] [ 17:15 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

دستان پينه بسته و ترك خورده اش گواه لمس كردن روزهاي سردِ زمستانِ فشكور است .

اكثر بچه هاي اون دوران كه در نگاهش خرسالاني پر شور و پر انرژي بودند 

ايشان را با يك خصلت خاص مي شناختند !!!

فكر مي كنم دوستان بتوانند حدس بزنند !!! 

 

 

 

خدا حفظش كنه ... 

 

 

[ یکشنبه 1393/09/16 ] [ 14:40 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

"لَت گِردن" از جمله سره هایی هست که مخصوص نگهداری گوسفنده. این سره تقریبا موازی با گوسفندسرای "سنگِ سَرک" به سمت روستای "بیجدنو"، در بالا دست صخره های "عروس داماد" قرار دارد.

لت گردن از سمت غرب با دره بیجدنو و منطقه "اسبه کر" و از شمال و بالا دست با گوسفندسرای "پیت سره" و مرتع "کَشِر" همجواره.

از قدیم الایام دامداران فشکوری من جمله غلامعلی صادقی، نورالله رضوی، عباس سام دلیری و... گوسفندانشون رو برای چرا به این مکان میاوردن ولی سال های اخیر دامداری در لت گردن کم رنگ شده.

 

دریایی از ابر...

 پیت سره و رجه

 

 گوسفندای تصادفی

صفای سره

رژه ی دام


 

از سرکار خانم "م . زال نژاد" برای ارسال تصاویر تشکر میکنیم

 

 پی نوشت: بنا به گفته دوست گرامی ما آقای «حمید»؛ پیت سره چندین متر بالاتر از این گوسفندسرا قرار داره

 


برچسب‌ها: پیت سره, لت گردن
[ سه شنبه 1393/09/11 ] [ 14:57 ] [ توسط : فشكوري 2 ] [ ]

میگمااااااااا

از این زاویه که به فشکور نگاه میکنی

چفتو بست بودن خونه ها دست کمی از ناتر نداره هااااااااااااا

 


 

 پانارومااااااااااااا از فشکور

  


برچسب‌ها: فشکور
[ یکشنبه 1393/09/09 ] [ 18:31 ] [ توسط : فشكوري 2 ] [ ]

 

 

حال و هواي اين روز هاي " نگين كوهستان " تلفيقي از پاييز و رنگ و لطافت شده است. ما هم بهانه اي شديم تا قدرت لا يضال "هو الجميل " را در قالب پست هاي پاييزي به نمايش بگذاريم . تصاوير زير از منطقه ساتار ،حوالي جنگل هاي محمد آباد ،نزديكي هاي كلبه عمو رمضان ،توسط دوست خوبم آقاي حسين زال نژاد گرفته شده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

البته اين بخش از تصاوير را بخش اول ببينيد و اگر مجال بدهيد

تا مدتي ديگر بخش نهايي اش به دستم برسد ، تقديم كنم .

 

[ چهارشنبه 1393/09/05 ] [ 7:13 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]

 

بدون شرح !!!

 

 

عكس‌: آقاي حسين زال نژاد

 

[ سه شنبه 1393/09/04 ] [ 10:15 ] [ توسط : فريد فخاري ] [ ]
درباره وبلاگ

با سلام ، با استعانت از خداوند متعال بر آن شدیم تا اولین و تنها وبلاگ رسمی روستای زیبای فشكور "از توابع شهرستان چالوس"را راه اندازی و به روز کنیم . مطمئناً ادامه این راه نیازمند کمک همه دوستان عزیزم در روستای فشكورمی باشد تا وبلاگی زیبا و مفید ، در شآن روستای فشكور بسازیم .از تمامی عزیزان در جهت زیباسازی وبلاگ و درج مطلب دعوت بعمل می آید و امیدوارم با ارسال مطالب زیبا و عکسهای دیدنی خود که با نام خود شما منتشر خواهد شد ، ما را در هرچه بهتر منعکس نمودن زیبائی های روستا کمک نمائید .شما میتوانید مطالب خود را یا در قسمت نظرات و یا به نشانی ایمیل اینجانب foshkour_vatanam@yahoo.com ارسال فرمائید .به امید آینده ای زیبا و روشن برای روستای پر از مهر و محبت فشكور با همت ، تلاش و همبستگی مثال زدنی همه اهالی روستای زیبای فشكور .منتظر مطالب پر از مهر وزیبای شما هستیم .ارادتمند شما فريد فخاري راد فرزند محمد
برچسب‌ها وب
خارس (15)
شهيد (14)
برف (2)
مه (2)
تجك (1)
روستاهاي كوهستان
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

Online User